جنگ صفين، يكي از دشوارترين جنگ هاي دوران اميرالمؤمنين(ع) بود كه ماه ها طول كشيد.
مردم، افراد مقابل خود را مي ديدند كه نماز جماعت مي خوانند، عبادت  
مي كنند و قرآن مي خوانند و اين موضوع، عده اي را دچار ترديد و شبهه كرده بود.
سماء بن حكيم مي گويد: ما در جنگ صفين در سپاه علي عليه السلام در زير پرچم عمار ياسر با دشمن مي جنگيديم. نزديك ظهر شد. در اين هنگام ، مردي از سپاه اميرالمؤمنين(ع) به پيش آمد و گفت: عمار ياسر در ميان شما كيست؟ عمار گفت: من هستم.
او گفت: من هنگامي كه از خانه بيرون آمدم ، اطمينان داشتم كه ما در مسير حقيم و معاويه و طرفدارانش بر باطل و گمراهي هستند، تا شب گذشته نيز، همين عقيده را داشتم.اما ديشب ديدم كه اذان گوي ما و اذان گوي معاويه، هر دو بر يكتايي خدا و نبوت پيامبر(ص) گواهي مي دهند، به شك افتاده و نزد علي(ع) رفتم و ايشان به من فرمود: آيا عمار را ملاقات كرده اي، برو و از او بپرس و از گفته اش پيروي كن. عمار ، پس از سخنان آن مرد، روشنگري خود را با سخنان مفصلي به انجام رساند و او را به اردوگاه اميرالمؤمنين(ع)، بازگرداند.در طول جنگ صفين، عمار، در هر نقطه اي كه احساس مي كرد ، براي سپاه علي(ع) شبهه و سؤالي بوجود آمده است، فورا در آن نقطه حاضر مي شد و با بياني رسا و روشنگرانه، حقايق را براي مردم روشن مي ساخت و در همان جنگ نيز به فيض شهادت، نائل گرديد.حضرت علي(ع) بعدها و در اوج جنگ نهروان، غصه و ناراحتي خود را از جاي خالي عمار ، بيان مي فرمود كه: اين عمار...(كجاست عمار؟...)

 

 

 


در فتنه ي اخير كه از جهاتي شباهت بسياري به دوران اميرالمؤمنين(ع) دارد، يكي از اساسي ترين نيازهاي جامعه، روشنگري عمارگونه ي خواص و حضور در صحنه ي آنان براي دفاع از ولايت است.

متاسفانه غبار شبهه و سختي راه، تعدادي از بزرگان و نخبگان را نيز دچار ترديد كرده است و در اين هنگامه است كه مقام معظم رهبري ، نداي (اين عمار) را سردادند. باشد تا عمارگونه، در صحنه باشيم و با همه ي توان، در راه روشنگري جامعه و اداي تكليف در دفاع از انقلاب مظلوم، بكوشيم.